کجا خوبي چون تو بيابم؟
هميشه وقتي ميان خروارها ترديد گم مي شوم فقط نام تو کافيست
تا دل از هر چه سياهيست رهايي يابد
خداي من!
شرم دارم...از اينکه فقط صدايت ميزدم اما چشمهايم را مي بستم.....! من کور کورانه تو را
فرياد مي کردم....!
تو در من حل بودي و من تو را در دورها مي جوييدم؟!...تو من بودي و من فارغ از حضورت، تن به سکوت داده
بودم؟!...چه سرشار از هويت بودم و بي هويت مي نمودم...
چه از تو بودم و خود را جدا از تو مي پنداشتم.من بودم اما گويي نبودن را باور کرده بودم.
و تو...بودي و من بودنت را از ياد برده بودم...
هنوز هم اينجا مانده ام سر در گم . دوباره صدايت ميزنم
شايد که به همت مهر دوباره ات پر گشودم........!!!!